قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4377

تاريخ الفي ( فارسى )

بگريخت و پيشدستى كرده لشكرى مرتب كرده بر سر اردو آورد و يك صد و بيست شهزاده و پسر توقتاى را به قتل آورد . و اوزبك تا اواخر ايام سلطان ابو سعيد ، پادشاه تمام الوس جوجى خان بود . و در اين سال دو سه كس از امراى معتبر مصر و شام از ملك ناصر ، حاكم آنجا خايف شده پناه به اولجايتو سلطان آوردند . و تفصيل اين اجمال اين است كه بعد از آنكه مرتبهء سيم حكومت مصر ملك ناصر را بالإستقلال مسلم شد ، در مقام دفع امرايى كه پادشاه نشان شده بودند درآمد ؛ خواه موافق و خواه مخالف . و امرا نيز اين معنى را درك كرده در مقام حفظ نفس شدند . از آن جمله بكتمر جوكيدار ، نايب سلطنت و امير بنحاص منصورى اتفاق كردند كه امير موسى بن على بن قلاوون « 1 » را به سلطنت بردارند ، و در مقام استمالت امرا و لشكريان برآمدند . يكى از امرا ، ملك ناصر را از اين معنى آگاه كرده ، و هم در لحظه ، با آنكه شب بود ، ملك ناصر به احضار امرا و امير موسى فرمان داد . امير بكتمر نايب حاضر شد . ناصر به مدارا با وى پيش آمد و او را به سخن مشغول نمود . تا آنكه بنحاص هم حاضر شد . به مجرد رسيدن مقيد و محبوس شدند . خبر فرار امير موسى برسيد . سلطان آن شب از كمال غضب خواب نكرد . به گرفتن متعلقان و حواشى امير موسى فرمان داد و از گناه بكتمر نايب تغافل كرد . به روى وى نياورد . تا آنكه بعد از سه روز امير موسى را گرفته آوردند . در قلعهء قاهره محبوس شد . و قبل از اين واقعه ، ملك ناصر ، اسند مركرجى را - كه نايب حمات بود - تغيير كرده حكومت آنجا را به اسماعيل‌نامى داد . وى متوجه مقصد شد . در ميان حمات و مصر خبر شد كه اسند مركرجى حمات را به اسماعيل نخواهد داد . همانجا توقّف كرد . حقيقت را عرضه داشت نمود . به حسب اتفاق منجق ، نايب حلب در اين وقت فوت شد و اسند مركرجى در اين وقت فرصت يافته از حمات به حلب آمد و حمات را به اسماعيل بازگذاشت و عرضه داشت كرد كه « از حمات متوجه درگاه حسب الحكم بودم . چون حاكم حلب فوت شد و آنجا را خالى گذاشتن مناسب دولت ندانستم ، تا رسيدن [ 403 ب ] جواب عريضه در حلب توقف دارم . اگر حكومت اينجا به بنده مرحمت شود تا جان دارم در لوازم بندگى تقصير نخواهم كرد . » و ملك ناصر به‌حسب ظاهر اظهار انبساط كرده حكومت حلب را به وى مقرر داشت . اما در مقام دفع وى درآمده و لشكرى از مصر به سردارى كراى منصورى به تسخير ولايات كس تعيين نموده به اسند مركرجى ، حاكم حلب نوشت كه در جمع كردن آلات و ادوات حرب و

--> ( 1 ) . م : قلاووز .